کهنه گرایی ، کهنه پسندی، حس کهنه دوستی چیزی هایی است که از نهاد جان انسان بیرون نخواد رفت. مطمئنا تا به حال بار ها و بارها نقش کتیبه ای، سفالینه ای، ابگینه ای، قفل زنگ زده ای، تصویری از کنهگی و… را در دکور های لوکس خانه ها دیده اید. عجب است که غلظت این کهنه گرایی تفننی با لوکس گرایی ارتباط مستقیم دارد. یادش به خیر… یکی از تفریحاتش جمع کردن قفل های قدیمی در کنار بلورهای کریستال بود.
در سفر امسال هم ماشین قراضه ای یافتیم که از سرکولش بالا رفتیم. البته ماشین پارسال را نیافتیم ولی این ماشین هم دسته کمی از ان نداشت. همه بچه ها سعی در انداختن عکس های متفاوت با این ماشین داشتند مانند:
دوکی در خاطرات شمال
با صدای خش دار و قیژ قیژ گرامافون:
خاطرات شمال محاله یادم بره
اون همه شور و حال محاله یادم بره
زوج موفق
از موریه قبلا خیلی گفتیم که کلا سعی می کند در سفر به همه جوره کمک کنه تا به همه خوش بگذره از بازی در نقش متکا گرفته تا زیر انداز و …. و البته در مورد سید شوماخر هم گفتیم که قصد داشت که به صورت ماراتونی ازدواج کنه و هر روز با یک دسته گل پشت در خانه ها نمایان می شدو به صنعت گل فروشی رونق خاصی داده بود. و حالا به حس عاشقانه ای که در این تصویر بین نگاه های موریه و شوماخر هست توجه کنید.
در هنگام دیدن این عکس ترانه امنه امنه را با صدای کشیده و نامفهوم به ذهن بیارید.
البته اون عینک دودی که به چشم دوکی هست علت داره. این عکس برای روزی هست که حسن پا گذاشت روی عینک دوکی و دوکی را از نعمت چشم چرانی محروم کرده بود از انجا که دوکی بدون عینک قدرت بینایی نداشت به وی عینک دودی دادیم تا حداقل خوش تیپ تر به نظر اید
نگاه های سید شوماخر به موریه خطر ناک تر می شود.
سید مهدی را جو گرفته بود و تلاش داشت هر جور شده ماشین قراضه را روشن کند.
از خصوصیات 302 جوگیری همه اعضای ان است مانند این تصویر
سید شوماخر: دوکی استارت بزن
دوکی: استارتش کدومه؟
موریه: بچه ها موتورش کو؟
حسن : اینکه کوره حس لامسه هم نداره . بذار خودم بیام استارت بزنم
سید شوماخر: موریه این سیم چی؟
موریه: عجب تکنولوژی جالبی ماشین بدون موتور… تا حالا ندیده بودم…
سید شوماخر: دوکی استارت بزن دیگه…
دوکی: بابا این استارت نداره جون سید فکر کنم باید با سیم زیر فرمون روشن بشه …. فرمونش کجاس؟
حسن : دوکی+18 ری+18 با این استارت زدنت. الان می رم از پشت یه هول می دم روشن می شه….
ما رفتیم زیر… شاید موتورش اینجا باشه….
به ابهت دراز سید شوماخر نگاه کنید.
نمایی از تلاش های همگانی
گوشه ای از ادبیات حسن در خصوص تلاش های نافرجامش:
هر چی از پشت زور زدیم و هول دادیم تا روشن بشه و نشد… این دوکی هم که دستش به +18 هست همیشه اخر هم استارت رو پیدا نکرد موریه +18 از اول دید ماشین موتور نداره نگفت تا ما هول ندیم هی…
زیر نوشته:
در زمانی که این جفنگیات رو سر هم می کردم همسایه گرامی درحال گوش دادن این ترانه ها بود و دیدم مناسبتی با این نوشته هم می تونه داشته باشه. باید به رسول بگم یه سری از اون اهنگ های مزخرفش روبیاره برای این همسایه سنت پرستمون بذاریم تا دیگه این اهنگ های قدیمی رو روزی 100 بار گوش نده
خیلی باحال بود
یادش بخیر آخرش مالک این اتومبیل لوکس افتاد دنبالمون در رفتیم!!!!!!
تعجبم از این بود که این هم مثل پارسالیه موتورش نصفه بود ولی حرکت میکرد !!!!!!!
حاضرم این ماشینو 3میلیون بخرم بعد ترمیمش کنم
ماشین پارسال خیلی محشر بود یادش بخیر موریه گفته این ماشین رو 3 میلیون می خرده فکر کنم پارسالی رو 10 میلیون بخره
اقاااااااااایییییییووووووووننننننننننننن عفت و عصمت و بتول عمومی رو رعایت کنید اینجاخانواده رد می شه
ما به اندازه کافی حرف های حسن رو فیلتر می کنیم شما حد اقل رعایت کنید چون نمی تونم تو نظرات شما دست ببرم
4 پاسخ به “خاطرات شمال قسمت 8 ( نوستالوژی)”
موری
8 ژانویه 2011 در 00:33
خیلی باحال بود
یادش بخیر آخرش مالک این اتومبیل لوکس افتاد دنبالمون در رفتیم!!!!!!
تعجبم از این بود که این هم مثل پارسالیه موتورش نصفه بود ولی حرکت میکرد !!!!!!!
حاضرم این ماشینو 3میلیون بخرم بعد ترمیمش کنم
alistiri
8 ژانویه 2011 در 00:34
نکنه می خوای تو دلش موتور جکوار بذاری؟
مهدي
8 ژانویه 2011 در 13:32
منم ياد اون ياروئه كه خودشو چس كرد افتادم!
ماشين پارسالي بهتر بود،
خدا كنه تابستون امسال جور بشه،
alistiri
8 ژانویه 2011 در 22:01
ماشین پارسال خیلی محشر بود یادش بخیر موریه گفته این ماشین رو 3 میلیون می خرده فکر کنم پارسالی رو 10 میلیون بخره
اقاااااااااایییییییووووووووننننننننننننن عفت و عصمت و بتول عمومی رو رعایت کنید اینجاخانواده رد می شه
ما به اندازه کافی حرف های حسن رو فیلتر می کنیم شما حد اقل رعایت کنید چون نمی تونم تو نظرات شما دست ببرم