می کشد آه ، ولی دیر زمانیست که آه منجمد گشته و افسرده در آن سینه ی سرد می زند بانگ ، ولی حنجره ای نیست که بانگ زان به گوش آید و تسکین دهدش آتش ِ درد روز رفتست و یکی پرتو ِ نارنجی ِ گرم راه گم کرده و تابیده بر آن ابر [...]